حكيم زجاجى

883

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز اول شه ديلمان را ببست * كز او در دل قائم آمد شكست ملك بد به بغداد نامش رحيم * ببستند دستش به بند اديم ز بيم سر تيغ آن محترم * گريزان بشد مردم اندر حرم ز حرمت به گرد حرم خود نگشت « 1 » * در آنجا شه كامران درگذشت از او مردم ترك بگريختند * به راه اندر از ديده خون ريختند برفتند قومى سوى روم و شام * گروهى جگرخسته بىننگ و نام به پيش بساسيرى بدنژاد * كه بغداد را رفت و بر باد داد بساسيرى از بيم سلطان دهر * از آن پيش‌تر بود رفته سه بهر سوى شام بد رفته اندر گريز * ز بيم سر خنجر شاه نيز اميران سلطان در آن بوم‌وبر * گشادند چون باز گيرنده پر به خان بساسيرى بدگهر * برفتند مانندهء شير نر نديدند نام و نشان ورا * به غارت بدادند خان ورا به رحبه بساسيرى بدنشان * همىبود با جمع گردن‌كشان ز بغداد تركان چو بگريختند * به دام بلا درنياويختند به نزد بساسيرى از گرد راه * برفتند تركان بىعقل و جاه به رحبه گرفتند با او قرار * بر او جمع شد لشكر بىشمار بساسيرى از خود يكى نامه كرد * سوى مصر دل پر ز تيمار و درد به نزديك مستنصر نامدار * كه بد كرده آنجا خلاف آشكار خلافت همىكرد دعوى امير * به فرمان او گشته برنا و پير بساسيرى از وى مدد خواست ، مرد * ز طغرل بگ‌اش نيز آگاه كرد كه قائم ورا خواند و آمد به راه * به گردش ز انجم فزونش سپاه به قصد تو يكسر ميان بسته‌اند * به هم عالمى خلق پيوسته‌اند اگر تو مرا يار باشى در اين * بيابى ز چرخ بلندآفرين كنم دفع آن دشمنان را ز تو * همان كامران دوستان را ز تو

--> ( 1 ) نبشت